بازاریابی احساسی یا Emotional Marketing می‌گه دلیل اینکه شما نمی‌تونین مشتری داشته باشین، اینه که چیزی که اون‌ها می‌خوان رو بهشون ارائه نمی‌دین. گاهی وقت‌ها در مسیر کسب‌وکار به قدری درگیر ارائه‌ی چیزهایی می‌شیم که فکر می‌کنیم مشتری «نیاز» داره، که از چیزی که اون «می‌خواد» غافل می‌شیم. در واقع ما انسان‌ها خیلی وقت‌ها اون چیزی رو می‌خریم که «می‌خوایم»، نه چیزی که به اون «نیاز» داریم.

برای اینکه که این موضوع رو بهتر متوجه بشین، به خانم‌هایی فکر کنین که ماهانه مبلغی رو برای کاشت ناخن خرج می‌کنن (خرید یک خدمات) یا آقایانی که برای خرید رینگ و لاستیک لوکس هزینه می‌کنن (خرید کالا) یا افرادی که برای خرید یک کیف از یک برند خاص، مثل گوچی، 3000 دلار پرداخت می‌کنن و هزاران مورد و مثال دیگه. به نظرتون واقعا اون‌ها به این وسایل «نیاز» دارن؟

تعریف بازاریابی احساسی چیست؟

احساسات بخشی بزرگی از «ما» رو تشکیل می‌ده. این احساسات و انواع اون‌ها خیلی زیاد و بزرگ هستن و ما در 90% اوقات در حال تجربه‌ی یکی از اون‌ها هستیم و هر کاری که می کنیم ، از لباسی که می پوشیم گرفته تا افرادی که دوستشون داریم، از احساسات ما ناشی می شه. اکثر مردم فکر می کنن انتخاب‌های اون‌ها منطقی و کاملاً سنجیده است. با این حال، چیزی که در واقعیت اتفاق می‌فته اینه:

احساسات ما عامل اصلی تصمیم گیری و انتخاب مصرف کننده ما در خرید هستن.

وقتی از شدت خنده دل‌درد می‌گیرین، وقتی از ناراحتی بغض می‌کنین یا وقتی از شنیدن یک خبر خوب بالا و پایین می‌پرین در حال تجربه‌ی احساسات انسانی هستین که همه‌ی ما انسان‌ها در اون‌ها مشترکیم. بازاریابی عاطفی نوعی از بازاریابی است که در اون یکی از احساسات مخاطب، برای خرید یک کالا یا خدمات مورد هدف قرار می‌گیره. احساساتی مانند عصبانیت، شادی یا شفقت به تجربه‌ای که مخاطب از یک محصول یا خدمات به دست میاره، معنا و عمق بیشتری می‌ده. این یک پیوند عاطفی بین مشتری و شرکت ایجاد می کنه که باعث تعهد طولانی مدت می‌شه. بنابراین ایجاد یک استراتژی بازاریابی محتوا که احساسات انسان رو تحت تأثیر قرار بده واقعاً ایده خوبی است.

چطور احساسات رو تحت تاثیر قرار بدیم؟

اگر در اکثر تبلیغات، برای خرید کالا یا خدمات در مورد خود اون کالا یا خدمات توضیح داده می‌شه اما در بازاریابی احساسی در مورد احساساتی که مخاطب می‌خواد که تجربه کنه صحبت می‌شه.

برای این کار باید مخاطب‌تون رو خوب بشناسین، خودتون رو جای اون بذارین و فکر کنین که اگر من جای اون بودم چی می‌خواستم؟ دوست داشتم چه حسی رو تجربه کنم؟

برای مثال به عکس زیر دقت کنین، این یک تصویر متعلق به WWF هست که افراد رو به کمک برای جلوگیری از نابودی جنگل‌ها دعوت می‌کنه. این تصویر با نمایش جنگل‌ها به عنوان ریه‌هایی در حال نابودی، موضوع رو شبیه یک امر شخصی برای انسان نمایش داده تا احساساتی مانند شفقت و دلسوزی تحت تاثیر قرار بگیرن.

نمونه‌ای از تبلیغات بازاریابی احساسی
نمونه‌ای از تبلیغات بازاریابی احساسی

در مورد احساسات بیشتر بدونین

احساسات ما در 4 دسته کلی تقسیم می‌شن : شادی، غم، ترس یا شگفت‌زدگی، خشم یا انزجار. در بازاریابی احساسی ما سعی می‌کنیم که به نوعی با تولید محتوا مناسب این احساسات رو تحت تاثیر قرار بدیم.

  • شادی برای اشتراک‌گذاری بیشتر

برای ترغیب مردم به خرید کالا یا خدمات شما، اول باید ثابت کنین که برند شما مورد اعتماد هست، این حس اعتماد رو می‌تونین از طریق کمپین‌هایی مثل اینفلوئنسر مارکتینگ بدست بیارین. دقیقا به همین دلیل هست که این روزها اینفلوئنسرها و شبکه‌های اجتماعی به یکی از ابزارهای مهم و قدرتمند در فضای دیجیتال مارکتینگ تبدیل شدن. شما می‌تونین در این کمپین‌ها احساس شادی افراد رو تحریک کنین و اون‌ها رو ترغیب به اشتراک‌گذاری کنین و این باعث دیده شدن بیشتر شما می‌شه.

  • غم برای کلیک بیشتر

وقتی محتوایی تولید بشه که احساسات منفی رو هدف قرار بده، این احساس دلسوزی و شفقتی که در اثر غم بوجود میاد می‌تونه به کلیک بیشتر کمک کنه. غم از احساساتی هست که باعث می‌شه آدم‌ها به هم نزدیک‌تر بشن. از اونجایی که انسان‌ها بطور طبیعی و در طی نسل‌ها یادگرفتن که در موقع غم و ناراحتی از هم پشتیبانی کنن، در قرن 21 شما با انتشار یک محتوایی که این احساس رو تحریک کنه، کلیک و اینگیجمنت (تعامل) بیشتری می‌گیرین.

  • ترس و شگفت‌زدگی برای وفاداری بیشتر

در کمال تعجب ، مردم نسبت به برندهایی که در یک موقعیت ترسناک حضور پیدا می‌کنن، وفادارترن. متداول‌ترین مثال در این مورد، قرار دادن محصول در فیلم‌ها یا بازی‌های ویدیویی ترسناک هست. در حالی که این یک استراتژی بازاریابی هوشمندانه است، اما لزوماً برای همه‌ی برندها مناسب نیست چون همیشه منطقی نیست که یک برند مخاطبان هدف خودش رو بترسونه.

  • خشم یا انزجار

برخلاف بازاریابی احساسی با کمک خوشحالی و یا غم، که فقط قلب مخاطب را به شما جلب می کنه، عصبانیت و انزجار می تونه واکنش شدید احساسی مخاطبان رو به همراه داشته باشه که اغلب به عملی مانند به اشتراک‌گذاری یا نظر دادن در مورد محتوا منجر می‌شه. البته شما نباید مخاطبان‌تون رو به طور هدفمند ناراحت کنین. در عوض می‌تونین موضوعی بحث‌برانگیز که در ارتباط با خط مشی شما هست رو مطرح کنین و از این واکنش‌های احساسی بهره ببرین.

به عنوان مثال برندهایی که به محیط زیست اهمین می‌دن، می‌تونن محتوایی در مورد تاثیرات منفی استفاده از ظروف یکبار مصرف به اشتراک بذارن، به این امید که واکنش‌های عاطفی رو در مخاطبان خود ایجاد کنن.

روش استفاده از بازاریابی احساسی

تمام موضوعاتی که مطرح شد، تا وقتی که به فروش بیشتر کمک نکنه، از دیدگاه مارکتینگ و بازاریابی موفق نیست. در واقع کار بازاریابی کمک به فروش بیشتر هست. از بازاریابی عاطفی به سه شیوه کمک گرفته می‌شه:

1. در برند

در این روش از احساسات کمک گرفته می‌شه، و این احساسات با نام برند در هم آمیخته می‌شه. این روش به ایجاد وفاداری کمک می‌کنه. برند Nike یکی از موفق‌ترین‌ها در این امر هست.

2. در تبلیغات

این روش به اندازه‌ی برندینگ ماندگار نیست و تاثیرات بلند مدتی نداره، اما می‌تونه برای طیف وسیعی از برندها امکان‌پذیر باشه.

3. در داستان سرایی

داستان سرایی در بازاریابی محتوا یک هنر هست، برندهایی که بتونن به خوبی از این روش استفاده کنن موفق به جلب احساسات مشتری می‌شن. البته استفاده از این روش برای همه‌ی برندها امکان‌پذیر نیست. برای کسب اطلاعات بیشتر در زمینه‌ی داستان سرایی در بازاریابی محتوا روی این لینک کلیک کنین.